عريب بن سعد القرطبي ( مترجم : پاينده )

6886

صلة تاريخ الطبري ( دنباله تاريخ طبرى ) ( فارسي )

حسين بن منصور بن محمى ، حلاج ، كه كنيهء ابو مغيث داشت و به قولى ابو عبد الله ، جد وى محمى گبرى بود ، از مردم بيضاى فارس . حسين در واسط بزرگ شد و به - قولى در شوشتر ، آنگاه به بغداد رفت و با صوفيان آميزش كرد و جنيد و ثورى و جز آنها را بديد . آشفتهء كار بود . بعضى وقتها پشمينه مىپوشيد ، بعضى وقتها جامه هاى رنگين مىپوشيد ، بعضى اوقات جبه و عمامه مىپوشيد ( 90 و با قبا در هيئت سپاهيان حركت مىكرد در شهرها بگشت ، به هند و خراسان و ما وراء النهر و تركستان رفت ، كسانى با وى به عنوان مغيث نامه مىنوشتند و كسانى به عنوان مقيت [ 1 ] كسانى او را مصطلم [ 2 ] مىناميدند و كسانى مجبر [ 3 ] حج كرد و مجاور شد ، آنگاه به بغداد آمد و ملك اندوخت و خانه اى ساخت ، مردم دربارهء وى اختلاف كردند ، گروهى مىگفتند : « جادوگر است . » گروهى ديگر مىگفتند : « صاحب كرامتهاست . » گروهى مىگفتند : « واقف اسرار است . » ( يا رياكار ) [ 4 ] ابو بكر صولى گويد : حلاج را ديدار كردم و با وى نشستم ، جاهلى ديدم كه عاقل نمايى مىكرد و خرفى متظاهر به كمال و بدكارى كه زاهدى مىنمود ، ظاهر وى آن بود كه زاهد و صوفى است و چون خبر مىيافت كه مردم شهرى عقيدهء اعتزال دارند معتزلى مىشد ، اگر عقيدهء امامت داشتند امامى مىشد و چنان وا مىنمود كه دانشى از امام آنها به نزد وى هست . اگر اهل سنت را مىديد سنى مىشد . تردست بود و كسان را مفتون مىكرد ، به طب پرداخته بود ، كيمياگرى را آزموده بود ، با وجود جهالت زرنگ بود در شهرها مىرفت . احمد محاسب گويد : معتضد مرا سوى هند فرستاد ، يكى با من در كشتى بود

--> [ 1 ] مبغوض . [ 2 ] ريشه برانداز . [ 3 ] اصلاحگر . [ 4 ] كلمهء متن : منمس كه معنى واقف اسرار و رياكار را از آن مىتوان گرفت و قرينه اى بر انتخاب يكى از دو معنى نيست .